تبليغاتX
پله پله تا ملاقات خدا

پله پله تا ملاقات خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خوش‌اخلاقي روزي‌ها را زياد مي‌كند و ميان دوستان انس و الفت پديد مي‌آورد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

يكي از خدمۀ جمكران مي‌گويد:‌

 «‌يك روز قبل از عاشوراي حسيني در مسجد مقدّس جمكران در حال قدم زدن بودم مسجد بسيار خلوت بود. ناگهان متوجه مردي شدم  كه بسيار هيجان‌زده بود به خدّام مسجد كه مي‌رسيد آنها را مي‌بوسيد مرا هم در آغوش كشيد و بوسيد و اشك مي‌ريخت از او جريان را پرسيدم گفت:‌ چندي قبل، با اتومبيل تصادف كردم و فلج شدم،  پاهايم از كار افتاد. هر شب متوسّل به ائمه معصومين (عليه‌السلام)  مي‌شدم.  امروز همراه خانواده‌ام به مسجد جمكران آمد. از ظهر به بعد حال خوشي داشتم،  متوسل به آقا بودم  و از ايشان تقاضاي شفاي خود را مي‌كردم. ناگهان ديدم مسجد نوراني شده و بوي خوشي مي‌دهد،  به اطراف نگاه كردم ديدم مولا امير‌المؤمنين(عليه‌السلام)  امام حسين(عليه‌السلام)، قمر بني‌هاشم (عليه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) در مسجد حضور دارند با ديدن آنها دست و پاي خود را گم كردم، نمي‌دانستم چه كنم، ناگاه آقا امام زمان(عج‌) به طرف من نگاه كردند و لطف ايشان شامل حالم شد به من فرموند:‌شما خوب شديد برويد به ديگران بگوييد براي ظهورم دعا كنند كه ظهور انشاء الله نزديك است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

عید سعید قربان بر آحاد خواهان راه حق - بر گرویدگان به رسالت نبوت- بر همیاران آیات نبوت مبارک باد
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

عید غدیر خم بر یاران ولایت - مشتاقان امامت - پیروان هدایت گوارا و مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

رسول خدا(ص) فرمود:

روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

شیخ کلینی در کتاب کافی فصلی با عنوان «مسجد غدیر خم» آورده و چنین گفته‌است:۱- عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید: «روز بود و من مسافر بودم از حضرت موسی بن جعفر(ع) درباره خواندن نماز در مسجد غدیر خم پرسیدم.در پاسخ فرمود: در آن مسجد نماز بگزار، زیرا نماز در آن فضیلت بسیار دارد و پدرم همیشه به آن سفارش می‌کرد.»

۲-حسان جمال می‌گوید: «امام صادق(ع) را از مدینه به مکه همراهی می‌کردم، وقتی به مسجد غدیر رسیدیم حضرت نگاهی به سمت چپ مسجد کرد و فرمود: آنجا جای پای رسول خدا(ص) است جایی که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه ...»
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

اي غدير خم كه هستي روز بيعت با امام                                    بر تو اي روز امامت از همه امّت سلام

از تو محم شد شريعت، و ز تو نعمت شد تمام                  ما به ياد آن مبارك روز و آن زيبا پيام

از ولاي مرتضي، دل را چراغان مي‌كنيم                       يا علي،  بار دگر تجديد پيمان مي‌كنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

چون فهمیدم عده ای قرار از جمع ما مجردین به گروه شکست خورده و خسته متأهلین پیوند بخوردند چند نصیحت بزرگوارانه و خیر خواهانه می خوام بکنم که بعداً نگید بزرگی نگفت

جمله اكتشافي براي دادن حس محبوبيت به همسرتان :

  1. دوست دارم
  2. عاشقت هستم
  3. خيلي خوش شانسم كه تو رو پيدا كردم
  4. توبهترين دوست من هستي
  5. تو تنها زن اين دنيا هستي كه ميخوام با او باشم
  6. هيچ زن ديگه اي مثل تو نيست
  7. نميدونم بدون تو چه كار كنم
  8. نميتونم زندگي ام رو بدون تو تصور كنم
  9. تو تحقق رويا ها و اجابت دعاهي من هستي

 

جمله اكتشافي براي دادن حس قدر داني :

  1. تو خيلي براي من خوبي
  2. تو موجب ميشي من احساس خوشبختي كنم
  3. براي يك يك كارهايي كه براي من ميكني از تو قدر داني ميكنم
  4. خيلي خوشحالم ميكني هروقت كه ……. ( مورد خاصي را نام ببريد ) تو زندگي منو متحول كردي
  5. بابت هر كاري كه ميكني از تو متشكرم
  6. براي …… از تو متشكرم

جمله اكتشافي براي دادن حس ارزش مند بودن به همسرتان :

  1. امروز چطور بود ؟
  2. بيا در باره اين موضوع صحبت كنيم تا بتوانيم با هم تصميم بگيريم
  3. بيا براي ….. برنامه ريزي كنيم
  4. درباره ….. چي فكر ميكني ؟
  5. آيا كمكي از من برمياد ؟
  6. الان چه كمكي ميتونم به تو بكنم ؟
  7. چه خواسته اي از من داري ؟
  8. به چه چيزي نياز داري ؟
  9. به چيزي نياز داري ؟

جمله اكشافي براي حك كردن قلب و روح همسرتان :

  1. از اينكه هميشه همه نياز هاي تورا بر آورده نميكنم ، متاسفم و از اين بابت معدرت ميخوام
  2. براي …. از تو معذرت ميخوام
  3. قول ميدم كه روي …. (چيزي كه قبلا از شما خواسته بوديم ) بيشتر كار كنم
  4. متشكرم كه با من و مشكلاتم ميسازي
  5. متشكرم كه با من صبوري
  6. مي دونم كه كنار اومدن با من هميشه كار ساده اي نيست
  7. براي …. منو ببخش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم 

یادتون نره روز عرفه نزدیکه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط مينا   |