تبليغاتX
پله پله تا ملاقات خدا

پله پله تا ملاقات خدا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

کسب کنید تا ممحتاج کسی نباشید.(امام رضا(ع))

آفت کار دلبستگی نداشتن به آن است.(امام رضا(ع))

خداوند فردی را که بیکار باشد دشمن داند.(حضرت محمد(ص))

صنعت و کسب راه فقر و تنگدستی را می بندد.(حضرت محمد(ص))

ریشه خردمندی اندیشه در امور است.(حضرت محمد(ص))

اگر در رفتار و کردار خویش اندیشه کنی در پایان گرفتار نگردی.(حضرت محمد(ص))

نیکوترین عادت تفکر است و حکمت زاده تفکر .(حضرت محمد(ص))

ساعتی اندیشه بهتر است از هفتاد سال عبادت.(حضرت محمد(ص))

پایان نگری نیمی از معیشت و زندگی باشد.(حضرت محمد(ص))

دوستان بهنگام دشواری آزمایش می شوند.(حضرت امیر)

چشم به مال مردم نداشته باش تا در دوستی تو بکوشند. (حضرت محمد(ص))

غریب کسی است که دوست ندارد.(حضرت امیر)

کار شما بهترین دوست شماست(لاسولکس )

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط مينا   | 

ده جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد

نیامدی برای ما که خسته ایم دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

تهیه کننده: گروه شهید علی تونی

دوباره صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

برای ظهور امام عصر(عج) صلوات

ای منجی عالم بیا  مهدی بیا مهدی بیا

من از همه بیگانه ام در کوی تو پروانه ام

ای منجی عالم بیا مهدی بیا مهدی بیا

کی می رسد که ما جلوه ی حق را تماشا کنیم و مصداق حواریون کویت باشیم ای یار زیبانگاران آسمان ما را دریاب که ما همیشه در انتظار ظهورت ثانیه شماری می کنیم  نمی دانم چه اعمالی بیش از همه تو را خوشنود می کند ولی در حسرتت در تب و تاب می سوزم و به رضای راضی راضیم

جمعه ایی دیگر آمد و ما باز هم منتظر علایم ظهور به عرش علیا می نگریم و منتظر دمیدن صور گوش به زنگ ایستاده ایم یا مهدی یا مهدی یا مهدی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

ژست
دستش را به طرف گلویش برده و کراوات خود را صاف میکند
یقه اش را میزان میکند
گرد و غبار فرضی روش شانه هایش را میتکاند
آستین، پیراهن و لباسهای دیگر خود را مرتب و صاف میکند
موهایش را مرتب میکند

قلاب کردن شست در کمربند
۷- این عمل به معنای ابراز و بیان قدرت و صلابت مردانگی بوده و فرد سعی در نشان دادن قدرت و توانگری خود میکند.

حالت بدن
وضعیت بدن یک نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پایش به سـمت شما اشاره نماید، این یک علامت خوب خواهد بود.

خیره شدن
خیره شدن به شما حتی چند ثانیه بیشتر از حد لزوم، همراه گشاد کردن چشم ها به معنای نشان دادن چراغ سبز است.

گاه معنی دار
دست به کمر ایستادن ،این حالت ایستادن برای بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگی برای گرفتاری و درگیری است!

برگرفته از Love Pol

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

عشـق مـیـان دو فـرد طــی چنـــدین مرحله متفاوت تکامل می یـابد که به مـنـظور بــقای عشق هر کدام ازاین مراحل اهمیت خاص خود را دارا میباشد این مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربایی، هوس (اشتیاق مفرط)، صمیمیت و تعهد است:

۱-  مرحله مجذوب شدن
واکنــش مـثـبـت نسـبت به یک شخص است که خود به دو مرحله تقسیم بندی میگردد:

* مجذوب شدن فیزیکی :
هنگامــی روی مــــی دهد که جـسم شمـا نــــسبت به یک شخص از خود واکنش نشان میدهد. واکنشهایی همچون: افزایش ضربان قلب، افزایش درجه حرارت بدن، تعریق کف دستها و دلهرگی. این مرحله سطحی ترین و ابتدایی ترین مرحله عشق میباشد اما در عین حال یکی از قدرتمند ترین عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفی :
هنگامی که اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شکل میگیرد. پس از آنکه شما از لحاظ فیزیکی مجذوب شخصی گردید سپس باب گفتگو را با وی خواهید گشود و اگر متوجه شدید که اشتراکاتی با یکدیگر دارا میباشید از قبیل سرگرمیها، طرز تفکر، ایدئولوژی، شغل، تحصیلات، علایق و دیگر زمینه های مشترک سپس از لحاظ احساسی مجذوب یکدیگر خواهید گشت.

همچنین مجذوب شدن از لحاظ عاطفی حتی میتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فیزیکی نیز به وقوع بپیوندد. در این صورت پیوند و رابطه مستحکم تری ممکن است میان دو فرد ملاقات کننده پدید آید. زیرا پیشداوریها و پیش فرضهای مبتنی بر ظاهر فیزیکی دیگر وجود نخواهند داشت.

۲-دلربایی
در اصل به عمل تلاش برای تاثیرگذاری و جلب توجه و نظر فردی دیگر توسط توجه متقابل و اهدای هدایا و غیره اطلاق میگردد. دلربایی نیز دو قسم است:

دلربایی خودخواهانه و دلربایی غیر خودخواهانه و با خلوص نیت.
* دلربایی خود خواهانه :*
هنگامی روی میدهد که شما اقدام به اعمال رمانتیک میزنید صرفا بمنظور منفعت شخصیی خودتان. مانند هدیه دادن برای تحت تاثیر قرار دادن شریک خود. در واقع شما دلربایی را بعنوان یک آلت و به عنوان معامله بکار میبرید.

* دلربایی خالصانه : * هنگامی روی میدهد که شما تنها برای دلخوشی و لذت شریکتان دست به اعمال رمانتیک میزنید. شما نیز تنها از خوشحالی و لذت شریک خود ابراز خوشنودی میکنید.

دلربایی (و یا عشق) خودخواهانه خیلی زود به سردی گراییده و زایل میگردد. اما دلربایی ( و یا عشق) عاری از هر گونه خودخواهی تداوم خواهد یافت. از آنجایی که دلربایی و رمانتیک بودن یک عمل میباشد بسیاری از افراد که مدت زیادی را با یکدیگر گذرانده اند آن را به دست فراموشی میسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله های آن را مجددا افروخته سازند.

- مرحله هوس-اشتیاق مفرط
آرزوی داشتن فردی، تا آن حد که جدایی از آن فرد غیر ممکن میگردد. این هنگامی است که رابطه احساسی مبدل به رابطه فیزیکی میگردد. این مرحله بسیار حائز اهمیت است. این مرحله لحظه ای است که رابطه به یک دو راهی منشعب میگردد که دو فرد میباید یکی از آن دو راه را برای ادامه مسیر برگزینند: یک راه که به تباهی می انجامد و مسیر دیگر که به مرحله والاتر منتهی میگردد.

۴- مرحله صمیمیت
به یک ارتباط تنگاتنگ و بسیار نزدیک اطلاق میگردد. دو فرد افکار، عقاید، احساسات و رویاهایشان را با یکدیگر قسمت میکنند. در یک صمیمت حقیقی چیزی برای پنهان ساختن از یکدیگر وجود نخواهد داشت. صمیمیت یک پدیده ناگهانی نبوده بلکه یک روند تدریجی و پیشرونده میباشد که هیچگاه متوقف نمیگردد. هرگاه صمیمیت در یک رابطه وجود نداشته باشد ممکن است آن رابطه برای مدتی دوام بیاورد اما همیشگی نخواهد بود.

۵- مرحله تعهد
به التزام برای صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختیها و خوشیهای زندگی اطلاق میگردد. اگر شما قادر بوده اید تا این مرحله از عشق پیشروی کنید پس چرا میخواهید به همه چیز پشت پا بزنید؟ به یکدیگر گوش دهید، با یکدیگر سازش کنید و به خاطر داشته باشید که برای دستیابی به این مرحله و موفقیت مسیر دشواری را پیموده اید. بنابراین قدر جایگاه خود را بدانید.

برگرفته از Love Pol)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

 

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

 گناه به معني خلاف است  و در اسلام  هر كاري كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مي‌شود.  گناه هر چند كوچك باشد چون نافرماني خداست، بزرگ است. رسول‌اكرم(ص)  در سخني به ابوذر فرمودند:‌

 «‌لا تنظر الي صغر الخطئية و لكن انظر الي من عصيته» « كوچكي گناه را ننگر،  بلكه بنگر چه كسي را نافرماني مي‌كني.»

 واژه‌هاي گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر(صلي‌الله عليه و آله و سلم) و امامان (عليهما‌السلام) با واژه‌هاي مختلف، از گناه ياد شده است، كه  هر كدام گويي از بخشي از آثار شوم گناه پرده بر مي‌دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است. واژه‌هايي كه در قرآن  در مورد گناه آمده، عبارتند از:

1-      ذنب 2- معصيت 3- اثم 4- سيئه 5- جرم 6- حرام 7- خطيئه 8- فسق 9- فساد 10- فجور 11- منكر 12- فاحشه 13- خبث 14- شر 15- لمم 16- وزر و ثقل 17- حنث

1-      ذنب، به معني دنباله است، چون هر عمل خلافي يك نوع پي‌آمد و دنباله به عنوان مجازات اخروي يا دنيوي دارد؛ اين واژه،  در قرآن 35 بار آمده است.

2-       معصيت، به معني سرپيچي و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگي خدا بيرون رفته است؛ اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.

3-      اثم،  به معناي سستي و كندي و واماندن و محروم شدن از پاداش‌ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.

4-      سيئه،  به معني كار قبيح و زشت  است كه موجب اندوه و نكبت گردد،  در برابر «حسنه»‌ كه به معني سعادت و خوشبختي است؛ اين واژه 165 بار در قرآن آمده است.

كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار در قرآن آمده است.

5-      جُرم، در اصل به معني جدا شدن ميوه از درخت و يا به معني پست است، جريمه و جرايم از همين ماده مي‌باشد، جرم عملي است كه انسان را از حقيقت،  سعادت، تكامل و هدف جدا مي‌سازد؛ اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.

6-      حرام، به معني ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسي است كه انسان در حج و عمره مي‌پوشد و از يكسري كارها ممنوع مي‌شود و ماه حرام ماهي است كه جنگ در آن ممنوع مي‌باشد و مسجدالحرام يعني مسجدي است كه داراي حرمت و احترام خاصي بوده،  و ورود مشركين به آن  ممنوع است؛ اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.

7-       خطيئه، غالباً به معني گناه غير عمدي است و گاهي در معني گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانكه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه  بر اين مطلب گواه مي‌باشد.

اين واژه د راصل حالتي است كه براي انسان بر اثر گناه پديد مي‌آيد و او را از طريق نجات،  قطع مي‌كند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مي‌بندد. اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.

8-      فسق، در اصل به معني خروج هسته خرما از پوست خود مي‌باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگي خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهي را شكسته و درنتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ اين واژه 53 بار رد قرآن آمده است.

9-      فساد، به معني خروج از حدّ اعتدال است كه نتيجه‌اش تباهي و به هدر رفتن استعدادها است؛ اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.

10-  فجور، به معني دريدگي و پاره شدن پرده‌ي حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايي مي‌گردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است.

11-  منكر، در اصل از انكار به معني ناآشنا است؛ چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم،  هماهنگ و مأنوس نيست،  و عقل و فطرت سالم،  آن را زشت و بيگانه مي‌شمرد، اين كلمه 16 بار در قرآن آمده و بيشتر در عنوان نهي از منكر، طرح شده است.

12-   فاحشه، به سخن و كاري كه در زشتي آن ترديدي نيست، فاحشه گويند. اين مواردي به معني كار بسيار زشت و ننگين و نفرت‌آور به كار مي‌رود؛ اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.

13-   خبث،  به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل « طيّب» به معناي پاك و دل‌پسند. اين واژه در 16 مورد از قآن به كار رفته است.

14-   شرّ، به معني هر زشتي است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، واژه‌ي «‌خير»‌به معني كاري است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالباً در مورد بلاها و گرفتاري‌ها استعمال مي‌شود، ولي گاهي نيز در مورد گناه به كار مي‌رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معني گناه به كار رفته است.

15-   لمم، ( بر وزن قلم)به معني نزديك شدن به گناه و به معني اشياي اندك است و در گناهان صغيره به كار مي‌رود. و در قرآن يكبار آمده است.

16-  وزر، به معني سنگيني است، و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مي‌رود، «وزير» كسي است كه كار سنگيني از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است.

گاهي در قرآن واژه «‌ثقل»‌ نيز كه به معني سنگيني است در مورد گناه به كار رفته است،  چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطلب دلالت دارد. 

17-  حنث، ( بر وزن جنس) در اصل به معني تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان‌شكني و تخلف، بعد از تعهد، آمدها ست. اين واژه دو بار در قرآن آمده است.

اين واژه‌هاي هفده‌گانه هر كدام بيانگر بخشي از آثار شوم گناه و حاكي از گوناگوني گناه مي‌باشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه‌اي، انسان‌ها را از ارتكاب گناه بر حذر مي‌دارند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

چهار نفر از شاگردان شيوانا خود را براي يك مسابقه شمشير‌بازي سراسري آماده مي‌كردند. يك روز مانده به آخرين روز مسابقه شاگردان نزد شيوانا جمع شدند و از او خواستند تا راهي نشان دهد تا آنها قدرت رواني و جسمي لازم براي پيروزي را در مسابقه فردا به دست آورند و دعاي در دل بگردانند و از خالق هستي اجابت آن دعا را بخواهند. شاگردان چنين كردند. يكي از آنها كه از بقيه آرام‌تر بود پس از آنكه دعاي كوتاهي را خواند با آرامش به گوشه‌اي رفت و با آسودگي واطمينان كامل خوابيد. آن سه تاي بقيه تا چند ساعت دعاي خود را تكرار كردند و سپس به بستر رفتند و خوابيدند.

 روز بعد آن شاگردي كه خيلي آرام بود موفق شد به خوبي و البته با حوادث شانسي و تصادفي عجيب و باور نكردني حريفان را شكست دهد و مقام اول را به دست آورد و بقيه شاگردان نتوانستند مانند او مقام بياورند.

 بعد از مسابقه  شاگردان همگي دور شيوانا جمع شدند  و در حالي كه شاگرد نفراولي هم حضور داشت از شيوانا پرسيدند: چرا با وجودي كه همه در يك مدرسه درس شمشير‌زني آموختيم  و همگي به يك اندازه  مهارت داشتيم اما اين شاگرد آرام و مطمئن توانست اول شود  و ما مقامي به دست نياورديم؟

 شيوانا پرسيد: به من بگوييد  ديشب چه دعايي كرديد و از خالق  هستي چه خواستيد؟

 شاگردان يكي ‌يكي دعايشان را گفتند.  يكي گفت از خدا خواسته  به شمشيرش قدرت جادويي بدهد. ديگري گفت از خدا خواسته تا بازوان و ضربانش را از همه قوي‌تر كند و آن سومي گفت  كه از خالق كاينات خواسته تا به كمك فرشتگان نامريي‌اش ضربه شمشير حريفان را ضعيف و شمشير او را قوي‌ترين سازد. شيوانا سپس دستي بر شانه‌هاي شاگرد آرام و نفر اول زد و به او گفت:‌ دعاي تو چه بود؟

پسر آرام لبخندي زد و با شرم گفت:  من از خدا خواستم خودش شمشير من باشد. همين! و بعد هم با اطمينان از اينكه روز مسابقه او خودش شمشير خواهد زد با آرامش خوابيدم و امروز هم در تمام لحظه‌هاي مسابقه مي‌ديدم كه يك نيرويي نامريي شمشير مرا به اين سمت  و آن سمت مي‌برد  و اتفاقات عجيب حريفان را يكي‌يكي از مقابلم دور مي‌كرد.  من كاري نكردم و او خودش امروز همانطور كه ديشب خواسته بودم شمشير من شد و به جاي من شمشير زد.

 شيوانا گفت:‌ اگر خواستيد دعا كنيد، اين گونه دعا كنيد.  براي اينكه پرواز كنيد به جاي اينكه از خالق هستي بال‌هاي قدرتمني بخواهيد از او بخواهيد كه خودش بال‌هاي شما باشد. سپس به برآورده‌ شدن آرزو‌يتان ايمان داشته باشيد و با اين باور كه زير بال‌هاي او قرار داريد به كارتان برسيد.  بايد به جاي بال از او مي‌خواستيد كه خودش بال شما بشود. آن وقت معناي آرامش و اوج گرفتن را با تمام وجود احساس مي كرديد. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

امروز اولين قطرات روح ‌بخش رحمت خداوند بر ما نازل شد و به ما نشاط و شعف بخشيد . از خدا ممنونم كه به ما رحم كرد و بارانش را بر سرمان ريخت.

امروز وقتي صبح با صحنه‌ي دل‌انگيز آسمان غم‌گرفته و پر از اشك روبرو شدم احساس شعف كردم گر چه براي يك لحظه از خودم خجالت كشيدم چون احساس كردم در غم از دست دادن چيز عزيز براي آسمان من خوشحال و شادم ولي خودم رو توجيح كردم كه اين چيز عزيز براي آسمان براي من آن قدر گرانبها و عزيز هست كه به خاطر آمدنش و دور شدنش از آغوش مادرش مرا خوشحال  و سرزنده كرده كه زير آن با لباس‌هاي خيس و تني لرزان  راه بروم و شكرگزار باشم.

به اين طرز فكرم خنديدم ولي واقعاً همين طور است درست مثل دختري كه از مادر دور شود براي اينكه همسر يك شخص ديگر شود و اين امر باعث گريه مادر و خنده‌ي همسر مي‌‌گردد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  | 

زني رنجور و دردمند با حالتي زار نزد شيوانا آمد نو به او گفت: زني فقير و درمانده هست. شوهر اولم را از دست داده‌ام و به ناچار براي امرار معاش با مرد ديگري ازدواج كرده‌ام كه او هم زن خود را از دست داده بود و چند پسر و دختر بزرگ داشت.  اما از روزي  كه وارد خانه اين مرد شده‌ام هر روز كارهاي طاقت‌فرسا انجام مي‌دهم و هر يك از اعضاي اين خانواده سعي مي‌كنند به شكلي  مرا اذيت كنند. با وجودي كه همه كارهاي آنها را انجام مي‌دهم،  اما يك روز نيست كه از دست اذيت‌هاي آنها در امان باشم. فاميلي هم ندارم كه به آنها پناه ببرم.  به من بگوييد چه كنم تا آنها دست از سرم بردارند؟

شيوانا از زن پرسيد:‌ آيا تا به حال گاو،  شتر و يا حيوان بزرگي را كشته و پوست كنده‌اي؟

زن با حيرت پاسخ داد:‌البته كه نه! من زني دل‌نازك هستم و كشتن گاو شتر توان مردانه و دل قوي مي‌خواهد كه من ندارم.  اين چه ربطي به مشكل من دارد؟  شيوانا بلافاصله گفت:  به خاطر مراسم جشني كه به مدت يك هفته در دهكده برگزار مي‌شود ما بايد هر روز تعدادي گاو و شتر بكشيم و پوست بكنيم و گوشت آنها را بين فقرا تقسيم كنيم. همين امروز قرار است چند گاو و شتر بزرگ بر ايمان بياورند.  تو همين الان نزد قصاب مدرسه برو و از نزديك  روش ذبح پوست كندن گاو را به تنهايي ياد بگير. بعد بلافاصه گاوي را خودت ذبح كن و  پوست بكن و گوشت آن  را تكه‌تكه  كن تا بين مردم توزيع شود. نزد شوهرت كه رفتي بگو در مدرسه  شيوانا كار موقت پيدا كرده‌اي و چند روزي قصد داري صبح‌ها در مدرسه كار كني و پول درآوري. به تو پولي خواهيم ديد كه غروب به همسرت بدهي. با اوصافي كه نقل مي‌كني شوهرت و فرزندان مفت خور او با اين مبلغ ساكت مي‌شوند و تو هم مهارت كشتن و  پوست كندن  گاو و شتر را پيدا مي‌كني.

زن با ترس و لرز گفت:‌ اما اينكه  باعث مي‌شود  مشكل من چند برابر شود؟ از صبح تا ظهر كار سختي مثل ذبح و پوست كندن گاو و شتر  را انجام بدهم و بقيه اوقات با زحمت بيشتر كار كنم تا به امور منزل برسم.  من از شما راه حل خواستم؟

شيوانا با حالتي جدي گفت:‌ همين كه گفتم.  نزد قصاب برو و اولين گاو زندگي‌ات را ذبح كن و پوست بكن.  بعد هم بيا مزد خود را بگير و نزد خانواده‌ات برگرد.  فقط به همسر و بچه‌هايت نگو كه در مدرسه كارت چيست و حرفي از گاو و شتر نزن. فقط بگو در آشپزخانه كار مي‌كنم.

زن سخن شيوانا را پذيرفت و نزد  قصاب رفت و بعد از ياد گرفتن روش ذبح با دستاني لرزان و روحيه‌اي وحشتزده اولين گاو زندگي‌اش را با زحمت فراوان ذبح كرد و پوست كند و بعد از ظهر پولش را گرفت و نزد همسر و خانواده‌اش رفت. آنها هم رفتي فهميدند او مي‌تواند برايشان پول بياورد غيبت او را در منزل پذيرفتند و از اينكه  پول مفتي  گيرشان مي‌آيد بسيار خوشحال شدند.  يك ماه گذشت، شيوانا به زن گفت:‌ »اكنون ديگر با تو كاري نداريم. فقط از فردا صبح به مدت يك هفته  چند تا گاو و شتر مقابل منزل شما مي‌آوريم  و تو به تنهايي آنها را جلوي شوهر و فاميلش ذبح كن و پوست بكن و تحويل شاگردان مدرسه بده  و همان جا هم پولت را بگير. در پايان هفته بعد نزد من بيا و بگو رفتار همسرت و فاميلش با تو تغييري كرده يا نه؟

زن پذيرفت. روز بعد زن در مقابل چشمان حيرت زده شوهرش و فاميل او گاوها و شترها را با مهارت ذبح كرد و پوست كند و مزدش را گرفت  و گوشت‌ها را همان جا تحويل داد. هفته بعد زن نزد شيوانا آمد در حالي كه همسرش او را با كالسكه  به مدرسه  رسانده بود تا تنها نباشد!

شيوانا نگاهي به زن انداخت و او را ديد كه بر خلاف دفعه قبل بسيار محكم و با اعتماد به نفس قدم برمي‌دارد و آرامشي عميق در چهر‌ه‌اش نمايان است.  شيوانا لبخندي زد و پرسيد: «انگار مهارت ذبح گاو و شتر تو را به آنچه مي‌خواستي رساند.  اين طور نيست؟»‌

زن با شادي گفت: « از آن روزي كه آنها ديدند من مي‌توانم  به راحتي گاو و شتري  به آن بزرگي را در چند دقيقه ذبح كنم و پوستشان  را بكنم و تكه‌تكه كنم،  هم شوهرم  و هم فرزندانش ديگر با من كاري ندارند  و حتي جرأت نمي‌كنند پول  روزانه از من بگيرند.آنها سعي مي‌كنند حريم  خود را حفظ كنند. انگار همه چيز زير و رو شده است. گويي ديگر به هچي حامي و پشتيباني نياز ندارم  و همين مهارت  به تنهايي از من حمايت مي‌كند. »

شيوانا با تبسم گفت:‌ آن كه به ديگران  ظلم مي‌كند پيش ‌فرض ذهني‌اش اين است  كه مظلوم توام قابله ندارد. تو فقط توان و قابليت خود را در حدي بسيار بالاتر از خودشان به آنها نشان دادي.  بسيار بالاتر از خودشان به آنها نشان دادي. هر وقت در زندگي دچار مشكلي اين چنيني شدي بدان كه هميشه  يك كار بزرگ  و عظيم مي‌تواند  نجات دهنده  و حامي تو باشد. پس به جاي  گله و يا مقابله،  كاري بزرگ انجام بده.

بلافاصله خواهي ديد كه افراد ناتوان از تو فاصله مي‌گيرند و به سراغت نمي‌آيند.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط ژوپیتر  |